![]() |
![]() |
|
| سرگرمی اطلاع رسانی تحقیقی و ارسال پاسخ به تمامی سوالات شما |
|
سلام
حالتون چه طوره ؟ من که دلم خیلی براتون تنگ شده بود . از همه تون که نظر دادین هم ممنونم . ببخشید که دیر به دیر آپ می کنم . آخه نمی دونم چی بنویسم
اونی که می خواستم ... اونی که می خواستم دلمو شکستو به پای يک عشق جديد نشستو چشم روی آرزوم هميشه بست و پشت مه پنجرمون رها شد....... اونی که می خواستم مثل اشک چکيد و تو طول راه باز يه کسی رو ديد و به آرزوش انگار ديگه رسيد و بخاطر هرچی ازم جداشد...... اونی که می خواستم دل ازم بريد و بين گلا يک گل تازه چيدو به اونی که دلش ميخواست رسيدو با غم و غصه منو آشنا کرد...... اونی که ميخواستم منو برد بهشتو اسم منو روسردرش نوشتو بهونه کرد بازی سرنوشتو تو شهر روياها منو رها کرد..... اونی که می خواستم منو برد از يادو رفت پيش اون کس که دلش ميخوادو زد زير عشقش که يادش نيادو مثل همه آدما بی وفا شد....... اونی که می خواستم اونی که می خواستم اونی که می خواستم چرا تنهام گذاشت رفت؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 5:7 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 5:5 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
آن روزها گذشتند. روزهای پیاپی شور و زندگی. روزهایی کهبوی امید می داد. لحظه هایی که مرا تا اوج خوشبختی می رساند. آنجا که به ابرها دست می کشیدم و با تلألؤ خورشید زندگی می کردم و ثانیه هایی که دریای نیلوفر در قلبم قد می کشید و می پیچید و به بغض ابرها می رسید. اما......... حالا من مانده ام و دلتنگی . من مانده ام و دنیایی هر نگفته حالا من هستم و خستگی از رکود لحظه های کبود خاطره. انگار گم شده ام در هجوم سکوتی تلخ. انگار از ذهن زمان پاک شده ام و در سیاهی سمج روزهای بی پایان گم. کاش می توانستم از دیار غریبانه دلتنگی هجرت کنم. کاش توان این را داشتم تا مرز رؤیای سبز با هم بودن پرواز کنم و در آغوش مهربانی ها جانی تازه بیایم. اما زندگی عوض نمی شود. روی لحظه ها پا می گذارد و می گذرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:37 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
در لابه لای خاطرات گمشده ام
به دنبال چیزی می گردم آن قدر آنها را مرور کرده ام که رنگ تمامشان از رو رفته است و تمام شعرهایم معنی عشق را از یاد برده است با این امید
که بیابم گمشده خود را |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:36 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:32 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
سری کامل برنامه های نوکیا
بیش از 10.000 بازی، برنامه، تم، آهنگ، عکس، اس ام اس و ... در یک سی دی جمع آوری کرده ایم. برای دريافت کليک کنيد.
آموزش مکالمه انگلیسی نصرت
يه همان سادگی كه فارسی صحبت میكنید بدون ترس و خجالت، بدون نیاز به تمرین خواندن و نوشتن، بدون نیاز به معلم، با روش اعجاب آور، انگليسی صحبت کنيد.
تبليغات شما در اينجا
تبليعات سايت يا محصول شما در تمام صفحات سايت. در رنگ دلخواه شما. 2 تا 4 خط توضيح. فقط 15 هزار تومان. با ما تماس بگيريد.
تبليغات شما در اينجا
تبليعات سايت يا محصول شما در تمام صفحات سايت. در رنگ دلخواه شما. 2 تا 4 خط توضيح. فقط 15 هزار تومان. با ما تماس بگيريد.
تبليغات شما در اينجا
تبليعات سايت يا محصول شما در تمام صفحات سايت. در رنگ دلخواه شما. 2 تا 4 خط توضيح. فقط 15 هزار تومان. با ما تماس بگيريد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:30 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
مرد دومی: برای اینکه زمین زنه ... مرد اولی: ااا ... از کجا معلوم ... ؟ مرد دومی: ... واسه اینکه هیچکس سن درست حسابی زمین رو نمیدونه .... !!! ---------------- مرد اولی:... تو که پولداری ... اگه یه روز بیفتی بمیری ثروتت به کی میرسه ... ؟ پولداره : خوب معلومه ... به زنم ... مرد اولی: اگه زن نداشتی چی ... ؟ پولداره : ای آقا ... اگه زن نداشتم که به این زودیا نمیافتادم بمیرم ... !!! ---------------- بچه: ... بابا شما کجا بدنیا اومدین ... پدره : ... اصفهون ... بچه: مامان کجا ... ؟ پدره : تبریز ... بچه : من کجا ...؟ پدره : تهران ... بچه: خیلی عجیبه ... ما سه نفر چه شکلی همدیگه رو پیدا کردیم ... ! ----------------------------------- مرد اولی: ... آقا من اومدم خودمو بیمه کنم ... ؟ کارمند: ... بسیار خب ... در مقابل چه حوادثی ... ؟؟؟ مرد اولی: در مقابل مادر زنم ... ! --------------------- زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ... ؟ مرد : ... حق با تو هست چون عقل من سر جاشه ... !!! ------------------- مرد اولی : خوشبخت ترین مرد دنیا کیه ؟ مرد دومی : ... اون که مادر زن نداره. ... !!! ----------------- زن : ... اگر مرد متأهلی تو خواب ببینه که مجرده تکلیف چیه ؟ مرد: ... هیچی ... وقتی از خواب پا میشه مأیوس میشه ... !!! ---------------- مرد اولی: میگم اصغر اقا ... امسال کولر وارد نمی کنید ؟ اصغر آقا : نه بابا اونهایی که پارسال وارد کردیم مردم ازشون استفاده نکردن ... مگه نمی بینی همشو گذاشتن رو پشت بوماشون ... !!! --------------------------------- الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت (دیگه ببخشید ماله عهده بوقه) ---------------- کادمند پمپ بنزین : ... ااا ... داری تو پمپ بنزین سیگار میکشی ... !!! پسره : ... بورو بابا ... من جلو بابامم سیگار میکشم ... !!! --------------- زن: تو همه جا شایعه کردی که واسه پول با من ازدواج کردی ... ؟ مرد : ... آخه چه دلیل دیگه واسه این ازدواج بیارم ... !!! --------------- مرده :... بچه ... اگه بابات تو رو اینجا ببینه چی میگه ... ؟ - میگه به مادرت نگو منو دیدی ... !!! جک حیوانات!!!!!!!! مگس و بچه اش مي روند روي يه سر طاس مي نشينند بچه مگس تشنه اش مي شود از مادرش آب مي خواهد مگس ميگه تو اين كوير خشك از كجا آب بيارم يه پشه مي افتاده داخل سطل زباله مي گه منو اين همه خوشبختي محاله محاله تمساحه مي ره گدايي. مي گه: به من بدبخت مارمولک مادر مرده کمک کنين!!! به یه ماره می گن چرا غمگینی؟می گه دو ساله با همسایمون دوستم تازه فهمیدم یه تیکه شیلنگه يه روز يه خره با گور خره مسابقه مي دن , گوره خره برنده ميشه خره مي گه من قبول ندارم تو لباس ورزشي پوشيده بودي يه بار يه سوسکه مي خواسته خودکشي کنه ميره مي خوابه بغل دمپايي ـ يه روز دو تا جوجه به هم قول ميدن كه با هم عروسي كنن وقتي بزرگ مي شن ميبينن دوتاشون خروسن يه روز يه اسبه زنگ ميزنه سيرك ميگه ميخوام اونجا كار كنم. طرف ازش ميپرسه خوب هنرت چيه. ميگه احمق مگه نمي بيني دارم حرف ميزنم ميدونی ضايع ترين موقعيتی که ميشه توش گير کرد چيه؟ ضايع ترين موقعيت ممکن اينه که تو مستراح باشی، برات SMS بياد، تند تند داری خودتو مرتّب ميکنی که بيای بيرون، يه نامردی از پشت در بگه "داداش! جوابشو بيا بيرون بنويس! " يه روز گرگه ميره درخونه شنگول و منگول ميگه منم مادرتون درو باز كنيد يهو يه بچه شير درو باز ميكنه ميگه شيش ماه پيش اسباب كشي كردن گوسفند اكس ميخوره ميره سر چهارراه ميگه كشتارگاه يه روز يه موتوري با يه گنجشكي تصادف ميكنه بعد گنجشكه رو ميبره خونش بالشو بقيه جاهاشو باند پيچي ميكنه ميذارتش تو قفس تا خوب بشه بعد از چند ساعت كه گنجشكه به هوش مياد ميبينه دوروبرش ميله ميزنه تو سرش بعد ميگه ديدي چي شد موتوريه مرده يك روز يك جوجه تيغي يك كيوي رامي بيند به دوست هايش ميگه بچه ها نگاه كنيد داداشم ازسربازي آمده به یه مورچه می گن چرا غمگینی؟می گه دو ساله با همسایمون دوستم تازه فهمیدم چای خشکه!!! ه مرغه ميگن براي چي تخم نمي زاري مي گه بخاطر60تومان هيكلمو خراب كنم یه روز دو تا سوسک با هم ازدواج میکنند برای ماه عسل میروند فاضلاب يه روزبه یه الاغه می گن گوشات چقدر درازه میگه ؟ آخه هر خوشگلی یه عیبی داره يه روز يه مرغه ميره مغازه ميگه آقا تخم مرغ داريد فروشنده ميگه خودت مگه تخم نمي زاري مرغه ميگه من لوله هامو بستم يك روزي يه مورچه ويك فيل ازدواج كرده بين اين دو نفردعوا ميشه بعد فيل ميخواهد مورچه رو بزنه مورچه ميگه حداقل به بچه فيل تو شكمم رحم كن به خروسه زن نميدن ميره گاليلابلانكا ميخره يك روز يك هزار پا به خواستگاري يك مورچه ميره مورچه قبول نمي كنه ميگن براچي مي گه كي حصوله داره هر روز هزار تا جوراب بشوره کار گردان مشهور فیلمهای رزمی داره دربه در دنبال >حسن کعبی< میگرده برا بازی در فیلم "بمیر فیگو"! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به کعبی گفتن : چرا زدی تو صورت فیگو؟ گفت دیدم پام که به فینال نمیرسه بذار جاپام برسه !!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:11 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
رتاب اولين زن ايراني به فضا را به فال نيك ميگيريم . اميدواريم روزي نيز شاهد پرتاب آخرين زن ايراني به فضا باشیم.
انجمن دوستاران زنان در ايران يه موز و يه پسته با هم دعواشون مي شه، موز به پسته ميگه: كه چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو كه بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي كشي پايين! غضنفر به زنش مي گه 3 تا حيوان نام ببر كه با خ شروع بشه. زنش مي گه: خودت، خواهرت، خدابيامرز مادرت! مردم جمع شدن سند بیارن علی دایی رو از تیم ملی بیارن بیرون!!! مرد اولی:بینم ... این بابا چیکار کرده که جلبش کردن ؟ مرد دومی: میگن جیب کانگورو ی باغ وحشو زده ... !!! ------------------- مرد اولی: چرا عربا برای زمین فعل مؤنث بکار میبرن ... ؟؟؟ مرد دومی: برای اینکه زمین زنه ... مرد اولی: ااا ... از کجا معلوم ... ؟ مرد دومی: ... واسه اینکه هیچکس سن درست حسابی زمین رو نمیدونه .... !!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:6 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 2:22 PM توسط افشین شاهزادی تنهایی تو |
|